| 6:11 PM سه شنبه، 7 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: زانيار احمدي|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 1
تنهايی و بی کسی
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از
توگرفتند....... عشق بورز به انها که دلت را
شکستند . دعا کن برای انها که نفرینت کردند
درخت باش .... بر غم تبرها ...
پرواز کن به کوری چشم خفاشهاااااا
بهار شو بخند که خداوند همیشه بیدار است .
| 3:18 PM یکشنبه، 22 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: زانيار احمدي|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
دل تنگی .........
دوباره دلم گرفته
دوباره آسمان این دل ابری شده...
دوباره این چشمهای خسته بارانی شده...
دوباره دلم گرفته است وشعر دلتنگی را برای این دل میخوانم...
میخوانم و اشک میریزم آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریهشوند...
در گوشه ای تنهای تنها وخسته از این دنیا...
دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند....
خیلی دلم گرفته است مثل همان لحظهای که آسمان ابری میشود...
خیلی دلم گرفته است مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه...
معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است...
دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب مثل لحظه سوختن پروانه ...
مثل لحظه شکستن یک قلب تنها...
دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید ودوباره این دل بهانه میگیرد....
به کنار پنجره میروم نگاه به آ سمان بی ستاره....
آسمانی دلگیرتر از این دل خسته....
یک شب سرد و بی روحسرد تر از این وجود یخ زده....
خیلی دلم گرفته است احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است ....
تنها مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است...
دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است ...
آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ...
قناری پر بسته در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی اواز است ...
هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست...
میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم..
دلم می خواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم ...
اما نمی توانم ....
دوباره دلم گرفته است، خیلی دلم گرفته است...
اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم رابروی شانه هایش بگذارم
و ارام شوم ...
هیچکس نیست ... !!!
کاش مي دانستي من سکوتم حرف است حرف هايم حرف است خنده هايم، خنده هايم حرف است کاش مي دانستي مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم کاش مي دانستي کاش مي فهميدي کاش و صد کاش نمي ترسيدي که مبادا دل من پيش دلت گير کند يا نگاهم تلي از عشق بدستان تو زنجير کند من کمي زودتر از خيلي دير مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد تو نترس سايه ها بوي مرا سوي مشام تو نخواهند آورد کاش مي دانستي چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت در زماني که براي غربتت سينه دلسوزي نيست تازه خواهي فهميد مثل من عاشق مغرور شب افروزي نيست
| 8:19 PM یکشنبه، 8 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: زانيار احمدي|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 1
برای تو می نويسم
من گریه نخواهم کرد... من اشک نخواهم ریخت...
من خسته نخواهم شد... افسرده نخواهم شد...
فریادزنم، فریاد: من عشق نمی خواهم، معشوق نمی خواهم...
می خندم و می رقصم فریاد زنم , فریاد : اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن، بر گور عیان کردم افسوس نخواهم خورد ،
افسانه نمی بافم بر شانه هر بادی ، کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گویم,بر چهره معشوقم او خوب و وفادار است ،
من خسته و رنجورم امروز چنان دیروزافسوس نخواهم خورد
من یاد گرفتم عشق بیگانه نمی داند لیکن به دل شادم
سرمشق کنم امروز : دنیای خودم گرم است من دوست نمی خواهم!!!
برام نوشت:
هيچوقت عاشق نشو، زيرا که تنها به دنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت؛ زيرا که عظمت عشق چنان خرد و ناچيزت ميکند که ديگر حتي صداي خرد شدن استخوانهايت را هم نخواهي شنيد. ولي اگر عاشق شدي؛ تنها يک نفر را دوست بدار، بخند و گريه کن و قدم بردار فقط بخاطر يک نفر ....
| 8:13 PM جمعه، 6 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: زانيار احمدي|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 2
عشق...
عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر
واز عطر بهار عشق یعنی یک تمنا
یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او
زیر باران دست تو در دست او
عشق تنها برای یک بار می آید
و برای تمام عمرش می آید
عشق همان بود که به تو ورزیدم
حقیقتا همان یک بار
حقیقتا همان یک بار
و از بس بدان آویختم
تا همیشه همه ی زندگی ام با آن پیش خواهد رفت
پس تا همیشه عاشقت می مانم
| 8:26 PM یکشنبه، 25 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: زانيار احمدي|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
با تو
کاش میشد از تو بگذرم,کی میدونه شاید بشه
باید بشه چون این صدا نفس های آخرشه
دیگه نمیشه شب و روز با گریه زندگی کنم
عشق و واست معنی کنم,این همه بچگی کنم
دس بکشم به نامه هات ترانه هات و بو کنم
برم تو گنجه آلبوم عکس تو جستوجو کنم
اما بدون که عاشقم,مثل قدیمای قدیم
مثل همون وقتائی که باهم دیگه گپ میزدیم!
باید برم اما کجا؟!دختر روسری سیا
کجا میشه تورو ندید؟!بگو کجا میشه,کجا!؟
هرجا میرم تو زودتر از من به خود من میرسی
دروغی اما مث تو با گریه م آشنا نیس کسی
یه خرده راحتم بذار,بذار یه کم سبک بشم
بعد دوباره هرجا بخوای این تن و همرات می کشم
اما بدون که عاشقم,مثل قدیمای قدیم
مثل همون وقتائی که با هم دیگه گپ میزدیم!
| 8:24 PM یکشنبه، 25 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: زانيار احمدي|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 1